تبليغاتX
من و تو ...

من و تو ...

من و تو چیست؟هیچ میدانی؟....معنی واژه های بود و نبود

سوال

پدر ماري، پنج تا دختر داره: Nana و Nene و Nini و Nono. اسم پنجمي چيه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/06ساعت 14:7  توسط محمدرضا  | 

چراغ قرمز

یک نفر دلش شکسته بود

 توی ایستگاه استجابت دعا 

 منتظر نشسته بود

 منتظر، ولی دعای او

دیر کرده بود

 او خبر نداشت که دعای کوچکش توی چار راه آسمان

پشت یک چراغ قرمز شلوغ

گیر کرده بود ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/24ساعت 15:23  توسط محمدرضا  | 

رمز عملیات: پیش به سوی گاو بی محبت

- زییییییییییییییییییییییییییییییییییییییینگ

- چته بابا اومدم

- ببخشید منزل آقای ...

- نه آقا دو تا خونه اونور تر

.

.

فکر کنم خودشه یه لحظه صبر کن........ایول بابا خودشه 

-------------------------------------------------------------------------------------

- سلام بچه ها...حالتون خوبه؟

- سلام و زهر مار تا اینوقت سال کجا بودی؟

- اممممممممممممممممممممم راه خونه رو گم کرده بودم

- خیلی بی معرفتی

- می دونم...

- خیلی نامردی

- بعله اونم می دونم...

- خیلی دیوونه ای

- آره می دونم...

- خیلی ...

- ااااااااااا دیگه چرا حرف بد می زنی من که عذر خواهی کردم

- خب حالا کجا میری؟!

- زود بر می گردم...

- خب بگو کدوم گوری می خوای بری

- اگه خدا قسمت کنه می خوام برم جبهه

- جبهه؟الاغ جنگ تموم شده

- چی میگی؟میخوام برم به جنگ امتحانات

- ایییییییییییییییییییییییول پس بیا این خودکار جادوویی رو هم بگیر با خودت ببر...از ناوشکن - جمارانم مجهز تره ده تا هواپیما رو یه تنه حریفه

- دستت طلا ....زود بر می گردم

- خدا به همرات کوتوله افسانه ای.......

+ نوشته شده در  جمعه 1389/02/10ساعت 15:27  توسط محمدرضا  | 

مصیبت نامه پسر بودن

۱-پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

۲-پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

۳-پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی كه تحویلشون نمی گیرن

۴-پسر بودن یعنی كادو خریدن برا …


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/02ساعت 11:24  توسط محمدرضا  | 

راهكارهاي رسيدن به جمعيت 120 ميليوني

در راستاي پيام خردورزانه رييس جمهور محبوب، دعوت وي را لبيك گفته و بدين وسيله راهكارهاي نيل به جمعيت ايده آل 120 ميليوني را اعلام مي داريم:
1- خاموشي اجباري در ساعات اوليه شب. بديهي است كه اين شيوه نه تنها در ازدياد جمعيت، بلكه در كاهش مصرف برق هم موثّر خواهد افتاد.
2- باز كردن مرزها به سوي كشور برادر، دوست و همسايه، افغانستان.
3- تحويل گوجه فرنگي مجاني به زوج هايي كه بيش از 10 فرزند دارند.
4- اعمال ممنوعيت براي فروش برخي اقلام داروخانه ها.
5- تبديل واحد "جمعيت و تنظيم خانواده" به "جمعيت و تكثير خانواده".
6- افزايش روزهاي تعطيل و گران كردن بنزين به موازات آن .
7- برپايي خانه هاي عفاف.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 17:7  توسط محمدرضا  | 

معادل سينمايي اصطلاحات دانشگاهي

شب امتحان = کاش امشب صبح نشه
دانشجوی معترض = پسر شجاع
تربیت بدنی 1 = راکی 1
تربیت بدنی 2 = راکی 2


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 16:39  توسط محمدرضا  | 

خانومها مثل چی هستن؟؟؟

خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند

خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 15:22  توسط محمدرضا  | 

خدااااااااااااااااااااااااااااااااا

بابا علم پیشرفت کرده تو هنوز گیر دادی به این طناب دارت...من موندم چرا همه با همین راه خودکشی میکنن..از تمامی کسانی که میخوان خود کشی کنن صمیمانه تقاضا دارم از راه های جدید تری استفاده کنن...کشور ما که تو چیزای دیگه پیشرفت نمیکنه حالا شاید با این اقدامات حداقل در عرصه طراحی روش های خودکشی و مرگ توی دنیا حرفی واسه گفتن داشته باشیم ..با تشکر از شما ...منتظر خبر مرگتون هستیم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 22:7  توسط محمدرضا  | 

چه قدر به خدا اعتماد داری ؟


کوهنوردی می‌‌خواست به قله‌ای بلندی صعود کند. پس از سال‌ها

تمرین و آمادگی، سفرش را آغاز کرد. به صعودش ادامه داد تا این که

هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمی‌شد. سیاهی

شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمی‌توانست چیزی ببیند حتی ماه و

 ستاره‌ها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همان‌طور که

 داشت بالا می‌رفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش

 لیز خورد و با سرعت هر چه تمام‌تر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه

 داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد

زندگی‌اش را به یاد می‌آورد. داشت فکر می‌‌کرد چقدر به مرگ نزدیک

شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود

 بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش

 شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل

 فریاد زد: خدایا کمکم کن ! ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه

 می‌خواهی؟ - نجاتم بده خدای من! - آیا به من ایمان داری؟ - آری.

 همیشه به تو ایمان داشته‌ام - پس آن طناب دور کمرت را پاره کن!

کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بی‌تردید از فراز

کیلومترها ارتفاع. گفت: خدایا نمی‌توانم. خدا گفت: آیا به گفته من ایمان

 نداری؟ کوهنورد گفت: خدایا نمی توانم. نمی‌توانم. روز بعد، گروه نجات

 گزارش داد که جسد منجمد شده یک کوهنورد در حالی پیدا شده که

طنابی به دور کمرش حلقه شده بود و تنها دو متر با زمین فاصله داشت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 23:30  توسط محمدرضا  | 

خواص کشیدن سیگار...

اگه میخوای به این راز پی ببری یه سری به ادامه مطلب بزن

 

post721_main.jpg


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/30ساعت 21:22  توسط محمدرضا  |